Dr. ShahPari – Bibliography

این سایت جدید است و در حال تکمیل شدن و ما هم تجربه کمی داریم . ولی سعی خواهیم کرد که بزودی آنرا تکمیل کنیم . کمی انتظار بکشید و از انتظار کشیدن ضرر نخواهید کرد. بهترین ها برای شما . سویک

This is the new site of Suic and it on the develop. we are new but we try to do it soon. you be happy for your waiting. best. suic

این سایت برای قدردانی ازخدماتی که دکتر شاپری انجام داده استاین سایت جدید است و در حال تکمیل شدن و ما هم تجربه کمی داریم . ولی سعی خواهیم کرد که بزودی آنرا تکمیل کنیم . کمی انتظار بکشید و از انتظار کشیدن ضرر نخواهید کرد. بهترین ها برای شما . سویک

This is the new site of Suic and it on the develop. we are new but we try to do it soon. you be happy for your waiting. best. suic

این سایت برای قدردانی ازخدماتی که دکتر شاپری انجام داده است

درست شده و سعی میکند که دکتر شاپری و کسانیکه به بشریت

خدمت کرده اند فراموش نشوند. دکترشاپری یا لیتل داوینچی و یا یونیک

شاپری ، دی خانعلی، دی شاپری وماماِیی که شب و روز به نجات مادرانی

بدون هیچگونه وسایل زایمان میشتافت و جان هزاران زن و نوزاد را

نجات داد. اعجوبه ای که در اوج تلاش شبانه روزی برای نجات جان

خیلی ها موقع تصمیم گیری رحمی نداشت و نمی بخشید. این سایت همچنین

سعی خواهد کرد که از نفت سفید محل سکونت یونیک شاپری یاد کند واز

خاطرات واتفاقاتی که درنفت سفید افتاده و همچنین نفت سفید بعد ازویرانی

را به تصویر بکشد. نفت سفید محلی که فراموش شدنی نیست و در

خاطره هزاران انسان در گوشه و کنار دنیا بیاد مانده است و نمیتوان

فراموشش کرد. دکترشاپری در نفت سفید وشهرهای اطراف آن نبوغ خود

را بیرونی کرد و خیلی ها از کارها و معالجات او استفاده کرده و هزاران

کودک که امروز زنان و مردان مسنی هستند اورا نه نه صدا میکردند. او

یک مادر فداکار بود و مربی دانا و خشن . او وکارهایش بموقع دراین سایت

نگارش خواهدشد

دکتر شاپری در سنین جوانی عاشق میشود  و این عشق به

ازدواج میکشد.  از این ازدواج صاحب هفت فرزند میشود

ولی همیشه شاکی از این ازدواج  بود و به بابای بچه هایش

میگفت ای کاش پایم می شکست و با تو ازدواج نمیکردم

ولی تا آخرعمرش به این ازدواج  وفادارماند وسوخت و

ساخت و مرگ آنها راازهم جدا کرد. او همیشه از شرایط

موجود شاکی بود و احساس غریبی داشت. او میدانست که

خیلی ها اورا درک نمیکنند و نمیدانند که چه نابغه ای در

میان آنهاست و او هم قادر نبود که نبوغش راهمه گیر کندو

درجایی به ثبت رسیده باشد. شاید کسانی در یادداشتهای خود

اشاره ای به دکترشاپری و کارهای خارق العاده اش کرده باشند.

بودند دکترها و انترنهایی که به سراغش می آمدند و

ازتجربیات او در رابطه با مامائی وزایمانهای غیرطبیعی

معالجات بعد از آن و ناف بری و امراض کودکان شیرخواره

وهرمشکل دیگری که برای نوزادان بعد ازتولد بوجود می آمد

و شکسته بندی و در رفتگی وگیاه درمانی او آموزش میدیدند و

یادداشت برمیداشتند.  دکترشاپری با مهربانی و حوصله به مادران

می آموخت که چگونه مواظب اطفال خود باشند وهرچند روز

آنها را برای معاینه و وزن کردن پیش او بیاورند. نابغه ای که اسم

خودش را نمیتوانست بنویسد و هرگز مکتب و مدرسه را تجربه

نکرده بود . گرچه شریک زندگیش ملای مکتب بود و به خیلی سواد

خواندن ونوشتن آموخته بود. او استاد رنگ رزی بود و با گیاهان و

پوسته میوه ها رنگهائی خلق میکرد که امروز کامپیوتر میتواند خلق

کند. قالی بافی و بیهان بافی( چادر) جاجیم بافی با رنگهای بسیار

زیبا ونخ هائی که خود باپشم گوسفندان درست میکرد. طناب های

پشمی پهن، چوقا بافی ، خیاطی، خالکوبی، طباخی، رقصهای بختیاری آوازهای عروسی و سرود های بختیاری به هنگام فاجعه ومرگ ومیرو

حماسه خوانی . دکترشاپری در دورانهای سخت قحطی از گیاهان و

درختان مواد غذائی درست میکرد و هیچوقت کسی پی نبرد که این همه

گیاه و ریشه های گیاهی را از کجا آموخت وچگونه!  چند ین نوع غذای

سالم ومقوی و علمی درست میکرد و به اطرافیان روش درست کردن

آنها را آموخت ولی کسی باقی نمانده است و اگر کسانی باشند که زنده

هستند بعلت پیری فراموش کرده اند. او نماز را با زبان لری بخیتاری

سبک خودش میخواند.  هفت فرزندان دکترشاپری عبارتند از منور فرزند اول و خانعلی دوم و نوشین سوم و مهرعلی چهارم و کشور پنجم ومن که این سایت را اداره میکنم فرزند ششم و زیور فرزند هفتم . خانعلی فرزند دوم و مهرعلی فرزند چهارم و زیور فرزند هفتم دیگر زنده نیستند و دلشان برای پدر و مادر خیلی تنگ شد و بسوی آنها شتافتند. اکنون فرزند اول منور و فرزند سوم نوشین و فرزند پنجم کشور و فرزند ششم من زنده هستیم و برای ادامه زندگی دست و پامیزنیم .  منور و نوشین وکشور سه دختر زحمتکش تحت ستم مضاعف دکترشاپری هستند و سنی از آنها گذشته ومشکلات  پیری  آنها را خیلی اذیت میکند. تقریبا هر سه نفر نیمه فلج هستند و بیشتر آخ وناله تحویل نزدیکان خود میدهند تا شادی و نشاط. تنها پسرباقیمانده دکتر شاپری من هستم و چیزی نمانده که من هم به آخ و ناله بیفتم و با سه خواهرم یک گروه چهارنفره را درست کنیم که خوب ناله میکنیم و شاکی از درد و رنج . ای کاش اینطوری نبود و دنیا شکل دگر داشت و ما اینجوری نبودیم! دکتر شاپری باور نداشت که سرنوشت بچه های خود و تمام آنهائیکه شبانه روز زحمت کشید تا ناف آنها را ببرد و سلامتی آنها را مواظب باشد باین روزخواهند افتاد و گرفتار  شرایط سختی خواهند شد که دنیا برای آنها افسرده است . دکتر شاپری نمیتوانست بداند که یک روز دختر و نوه اش و فرزندان نوه اش در تصادف ماشین بی رحمانه بسوزند و تمام فامیل را در غمی بزرگ فروبرند .  لیتل داوینچی نمیتوانست باور کند که نوه هایش روزی ئشت به هم خواهند کرد و داراها سراغ ندارها را نگیرند. دی شاپری فکر میکرد که همیشه دنیا مثل دوران او خواهد بود و کسی آبادان و اهواز و خرمشهر را با خاک یکسان نمیکند. دکترشاپری جنگ ویتنام را شنیده بود ولی باور نمیکرد که حقیقت دارد و در هر متر مربع ویتنام یک تن بمب ریخته شده است. دکترشاپری میدانست که جنگ ها گه گاهی در جاُئی کشتار میکنند ولی باور نداشت که در سالهای دوهزاروووو بشر این همه کشتار و ویرانی بوجود بیاورد و اهمیتی ندهد. دی شاپری به کودکانی که ناف آنها را میبرد خیرمقدم میگفت و برایشان دنیای شادی و رهائی آرزو میکرد. ولی نماند که شادی و رهائی غیرممکن نسلهای سوخته را با چشمان خود ببیند. لیتل داوینچی فکر میکرد دیگر جنگ جهانی دوم مثل یک افسانه در خاطره ها باقی خواهد ماند ، ولی آزوی وارونه ای داشت و سرمایه کاری کرد که جنگ جهانی اول و دوم یک اتفاق کوچکی بودند در برابر کشتارها و خرابی های  این سالهای آخر. دکترشاپری نمیدانست کودکانی که این همه او برای سلامتی آنها دوندگی میکرد با کلید های بهشت روی مین خواهند رفت و مزه گرفتن دیپلم دبیرستان راهرگزنچشند. دی شاپری میدانست کهریزک واوین و کوانتانامو مکانهائی در این دنیا هستند ولی نمیتوانست باور کند که محل شکنجه و اعدام و اهانت به بشریت هستند. دکترشاپری فکر میکرد همیشه با سورنا و دهل رقصهای دستمال بازی چند صدنفره در اکثر نقاط جهان برپاست و مردم دسته جمعی سرود وای شیرین شیرین شیرین، وای شیرینو بردند را خواهند خواند. برای دکترشاپری خیلی سخت بود که باور کند فرزند و نوه هایش سالها درغربت و دور از فامیل باشند و  از دیدن خانه و کاشانه خود محروم شوند.  لیتل دواینچی فکر میکرد دنیا با سرعت زیادی مراحل بیشتر متمدن شدن را طی خواهد کرد و بهشت را مردم روی زمین خواهند دید، ولی افسوس که دی شاپری با هوش زیادش سرمایه داری کثیف را نتوانست خوب بشناسد. او آنقدر در دنیای بسیار زیبا و عادلانه خود غرق بود که به همه اطمینان داشت و حرف ته دلش را به همه میگفت . لیتل دواینچی ازاینکه یک روزی نتواند به اطرافیان خود کمک کند وحشت داشت . شاه پری ماها، پری خاکی بود و افسانه نبود! او واقعی بود و پری وار، پری کاری میکرد ! آنقدر پری بود که اسم شاه پری برایش معنی نداشت! نابغه گمنامی که چوب کم مهری اطرافیان را خورد و آنقدر پری بود که جواب بی مهری ها را با لب خند بسیار زیبا و به جای ماندنی اش  میداد. او هم میبخشید و هم فراموش میکرد بی مهری ها را ! ولی نامهربانان این همه پری بودن را نمیدیدند!! دی خانعلی ماها، نوه هائِی دارد که بیا وببین   جمع آنها برای فتح جهان کافی است!  اما پنجره های کنجکاویشان وارونه باز شده است و نه نه شاه پری خود را خیلی خیلی کم میشناسند و گرچه فرزندان لیتل داوینچی کم کاری کرده اند و نه نه شاه پری را برای نوه هایش خوب تصویر نکردند ولی هیچ کاری نوه ها ربطی به کم کاری فرزندان شاه پری ندارد! علتش هم این است که نه نه شاپری آنها را دیگران خوب تعریف میکنند و به تصویر میکشند! یعنی اینکه با آواز بخوانید: آب در کوزه و ما دنبال فانتاکولا میگردیم! نفس عمیق بکش جانم ، بخصوص اگر نوه شاه پری هستی ویا اینکه نیمه نوه هستی و یا نیمه نتیجه! اگر هم الان اخم کردی و احساس کردی که نه نه شاه پری چه ربطی بمن دارد؟ باید خدمتتان با پست سفارشی عرض کنم که زرنگ نیستی ! و دی ان ای شما دارد شاه پری شاه پری میکند! قبول نداری از خود نه نه شاه سئوال کن جانم ، نفس عمیق یادت نرود. خوب عصبانی شدی ؟ نفس عمیق بکش جانم!  نه نه شاه پری با کم کاری تو خانم و یا آقای نوه نه نه شاپری کمی محو میشود ولی از بین نمیرود! قبول نداری این دفعه از غلام خومون بپرس! مگر نه غلام جان؟ پسر خوبی هستم و میخواهم مادرم را زنده نگهدارم ، ولی زحمتش را گردن نوه های از همه جا بی خبر او می اندازم . حالا واقعا نفس عمیق بکش و تا اینجا متشکرم که هم نفس عمیق کشیدی و هم  نه نه شاپری را کمی مطالعه کردی !!! نه نه شاه پری یا لیتل داوینچی ما وجود داشت ! وجود دارد! و وجود خواهد داشت و دی ان ای ماها کار دستمان داده است! تا بقییه

ماجراهای نه نه شاه پری ، تا بعد

درست شده و سعی میکند که دکتر شاپری و کسانیکه به بشریت

خدمت کرده اند فراموش نشوند. دکترشاپری یا لیتل داوینچی و یا یونیک

شاپری ، دی خانعلی، دی شاپری وماماِیی که شب و روز به نجات مادرانی

بدون هیچگونه وسایل زایمان میشتافت و جان هزاران زن و نوزاد را

نجات داد. اعجوبه ای که در اوج تلاش شبانه روزی برای نجات جان

خیلی ها موقع تصمیم گیری رحمی نداشت و نمی بخشید. این سایت همچنین

سعی خواهد کرد که از نفت سفید محل سکونت یونیک شاپری یاد کند واز

خاطرات واتفاقاتی که درنفت سفید افتاده و همچنین نفت سفید بعد ازویرانی

را به تصویر بکشد. نفت سفید محلی که فراموش شدنی نیست و در

خاطره هزاران انسان در گوشه و کنار دنیا بیاد مانده است و نمیتوان

فراموشش کرد. دکترشاپری در نفت سفید وشهرهای اطراف آن نبوغ خود

را بیرونی کرد و خیلی ها از کارها و معالجات او استفاده کرده و هزاران

کودک که امروز زنان و مردان مسنی هستند اورا نه نه صدا میکردند. او

یک مادر فداکار بود و مربی دانا و خشن . او وکارهایش بموقع دراین سایت

نگارش خواهدشد

دکتر شاپری در سنین جوانی عاشق میشود  و این عشق به

ازدواج میکشد.  از این ازدواج صاحب هفت فرزند میشود

ولی همیشه شاکی از این ازدواج  بود و به بابای بچه هایش

میگفت ای کاش پایم می شکست و با تو ازدواج نمیکردم

ولی تا آخرعمرش به این ازدواج  وفادارماند وسوخت و

ساخت و مرگ آنها راازهم جدا کرد. او همیشه از شرایط

موجود شاکی بود و احساس غریبی داشت. او میدانست که

خیلی ها اورا درک نمیکنند و نمیدانند که چه نابغه ای در

میان آنهاست و او هم قادر نبود که نبوغش راهمه گیر کندو

درجایی به ثبت رسیده باشد. شاید کسانی در یادداشتهای خود

اشاره ای به دکترشاپری و کارهای خارق العاده اش کرده باشند.

بودند دکترها و انترنهایی که به سراغش می آمدند و

ازتجربیات او در رابطه با مامائی وزایمانهای غیرطبیعی

معالجات بعد از آن و ناف بری و امراض کودکان شیرخواره

وهرمشکل دیگری که برای نوزادان بعد ازتولد بوجود می آمد

و شکسته بندی و در رفتگی وگیاه درمانی او آموزش میدیدند و

یادداشت برمیداشتند.  دکترشاپری با مهربانی و حوصله به مادران

می آموخت که چگونه مواظب اطفال خود باشند وهرچند روز

آنها را برای معاینه و وزن کردن پیش او بیاورند. نابغه ای که اسم

خودش را نمیتوانست بنویسد و هرگز مکتب و مدرسه را تجربه

نکرده بود . گرچه شریک زندگیش ملای مکتب بود و به خیلی سواد

خواندن ونوشتن آموخته بود. او استاد رنگ رزی بود و با گیاهان و

پوسته میوه ها رنگهائی خلق میکرد که امروز کامپیوتر میتواند خلق

کند. قالی بافی و بیهان بافی( چادر) جاجیم بافی با رنگهای بسیار

زیبا ونخ هائی که خود باپشم گوسفندان درست میکرد. طناب های

پشمی پهن، چوقا بافی ، خیاطی، خالکوبی، طباخی، رقصهای بختیاری آوازهای عروسی و سرود های بختیاری به هنگام فاجعه ومرگ ومیرو

حماسه خوانی . دکترشاپری در دورانهای سخت قحطی از گیاهان و

درختان مواد غذائی درست میکرد و هیچوقت کسی پی نبرد که این همه

گیاه و ریشه های گیاهی را از کجا آموخت وچگونه!  چند ین نوع غذای

سالم ومقوی و علمی درست میکرد و به اطرافیان روش درست کردن

آنها را آموخت ولی کسی باقی نمانده است و اگر کسانی باشند که زنده

هستند بعلت پیری فراموش کرده اند. او نماز را با زبان لری بخیتاری

سبک خودش میخواند.  هفت فرزندان دکترشاپری عبارتند از منور فرزند اول و خانعلی دوم و نوشین سوم و مهرعلی چهارم و کشور پنجم ومن که این سایت را اداره میکنم فرزند ششم و زیور فرزند هفتم . خانعلی فرزند دوم و مهرعلی فرزند چهارم و زیور فرزند هفتم دیگر زنده نیستند و دلشان برای پدر و مادر خیلی تنگ شد و بسوی آنها شتافتند. اکنون فرزند اول منور و فرزند سوم نوشین و فرزند پنجم کشور و فرزند ششم من زنده هستیم و برای ادامه زندگی دست و پامیزنیم .  منور و نوشین وکشور سه دختر زحمتکش تحت ستم مضاعف دکترشاپری هستند و سنی از آنها گذشته ومشکلات  پیری  آنها را خیلی اذیت میکند. تقریبا هر سه نفر نیمه فلج هستند و بیشتر آخ وناله تحویل نزدیکان خود میدهند تا شادی و نشاط. تنها پسرباقیمانده دکتر شاپری من هستم و چیزی نمانده که من هم به آخ و ناله بیفتم و با سه خواهرم یک گروه چهارنفره را درست کنیم که خوب ناله میکنیم و شاکی از درد و رنج . ای کاش اینطوری نبود و دنیا شکل دگر داشت و ما اینجوری نبودیم! دکتر شاپری باور نداشت که سرنوشت بچه های خود و تمام آنهائیکه شبانه روز زحمت کشید تا ناف آنها را ببرد و سلامتی آنها را مواظب باشد باین روزخواهند افتاد و گرفتار  شرایط سختی خواهند شد که دنیا برای آنها افسرده است . دکتر شاپری نمیتوانست بداند که یک روز دختر و نوه اش و فرزندان نوه اش در تصادف ماشین بی رحمانه بسوزند و تمام فامیل را در غمی بزرگ فروبرند .  لیتل داوینچی نمیتوانست باور کند که نوه هایش روزی ئشت به هم خواهند کرد و داراها سراغ ندارها را نگیرند. دی شاپری فکر میکرد که همیشه دنیا مثل دوران او خواهد بود و کسی آبادان و اهواز و خرمشهر را با خاک یکسان نمیکند. دکترشاپری جنگ ویتنام را شنیده بود ولی باور نمیکرد که حقیقت دارد و در هر متر مربع ویتنام یک تن بمب ریخته شده است. دکترشاپری میدانست که جنگ ها گه گاهی در جاُئی کشتار میکنند ولی باور نداشت که در سالهای دوهزاروووو بشر این همه کشتار و ویرانی بوجود بیاورد و اهمیتی ندهد. دی شاپری به کودکانی که ناف آنها را میبرد خیرمقدم میگفت و برایشان دنیای شادی و رهائی آرزو میکرد. ولی نماند که شادی و رهائی غیرممکن نسلهای سوخته را با چشمان خود ببیند. لیتل داوینچی فکر میکرد دیگر جنگ جهانی دوم مثل یک افسانه در خاطره ها باقی خواهد ماند ، ولی آزوی وارونه ای داشت و سرمایه کاری کرد که جنگ جهانی اول و دوم یک اتفاق کوچکی بودند در برابر کشتارها و خرابی های  این سالهای آخر. دکترشاپری نمیدانست کودکانی که این همه او برای سلامتی آنها دوندگی میکرد با کلید های بهشت روی مین خواهند رفت و مزه گرفتن دیپلم دبیرستان راهرگزنچشند. دی شاپری میدانست کهریزک واوین و کوانتانامو مکانهائی در این دنیا هستند ولی نمیتوانست باور کند که محل شکنجه و اعدام و اهانت به بشریت هستند. دکترشاپری فکر میکرد همیشه با سورنا و دهل رقصهای دستمال بازی چند صدنفره در اکثر نقاط جهان برپاست و مردم دسته جمعی سرود وای شیرین شیرین شیرین، وای شیرینو بردند را خواهند خواند. برای دکترشاپری خیلی سخت بود که باور کند فرزند و نوه هایش سالها درغربت و دور از فامیل باشند و  از دیدن خانه و کاشانه خود محروم شوند.  لیتل دواینچی فکر میکرد دنیا با سرعت زیادی مراحل بیشتر متمدن شدن را طی خواهد کرد و بهشت را مردم روی زمین خواهند دید، ولی افسوس که دی شاپری با هوش زیادش سرمایه داری کثیف را نتوانست خوب بشناسد. او آنقدر در دنیای بسیار زیبا و عادلانه خود غرق بود که به همه اطمینان داشت و حرف ته دلش را به همه میگفت . لیتل دواینچی ازاینکه یک روزی نتواند به اطرافیان خود کمک کند وحشت داشت . شاه پری ماها، پری خاکی بود و افسانه نبود! او واقعی بود و پری وار، پری کاری میکرد ! آنقدر پری بود که اسم شاه پری برایش معنی نداشت! نابغه گمنامی که چوب کم مهری اطرافیان را خورد و آنقدر پری بود که جواب بی مهری ها را با لب خند بسیار زیبا و به جای ماندنی اش  میداد. او هم میبخشید و هم فراموش میکرد بی مهری ها را ! ولی نامهربانان این همه پری بودن را نمیدیدند!! دی خانعلی ماها، نوه هائِی دارد که بیا وببین   جمع آنها برای فتح جهان کافی است!  اما پنجره های کنجکاویشان وارونه باز شده است و نه نه شاه پری خود را خیلی خیلی کم میشناسند و گرچه فرزندان لیتل داوینچی کم کاری کرده اند و نه نه شاه پری را برای نوه هایش خوب تصویر نکردند ولی هیچ کاری نوه ها ربطی به کم کاری فرزندان شاه پری ندارد! علتش هم این است که نه نه شاپری آنها را دیگران خوب تعریف میکنند و به تصویر میکشند! یعنی اینکه با آواز بخوانید: آب در کوزه و ما دنبال فانتاکولا میگردیم! نفس عمیق بکش جانم ، بخصوص اگر نوه شاه پری هستی ویا اینکه نیمه نوه هستی و یا نیمه نتیجه! اگر هم الان اخم کردی و احساس کردی که نه نه شاه پری چه ربطی بمن دارد؟ باید خدمتتان با پست سفارشی عرض کنم که زرنگ نیستی ! و دی ان ای شما دارد شاه پری شاه پری میکند! قبول نداری از خود نه نه شاه سئوال کن جانم ، نفس عمیق یادت نرود. خوب عصبانی شدی ؟ نفس عمیق بکش جانم!  نه نه شاه پری با کم کاری تو خانم و یا آقای نوه نه نه شاپری کمی محو میشود ولی از بین نمیرود! قبول نداری این دفعه از غلام خومون بپرس! مگر نه غلام جان؟ پسر خوبی هستم و میخواهم مادرم را زنده نگهدارم ، ولی زحمتش را گردن نوه های از همه جا بی خبر او می اندازم . حالا واقعا نفس عمیق بکش و تا اینجا متشکرم که هم نفس عمیق کشیدی و هم  نه نه شاپری را کمی مطالعه کردی !!! نه نه شاه پری یا لیتل داوینچی ما وجود داشت ! وجود دارد! و وجود خواهد داشت و دی ان ای ماها کار دستمان داده است! تا بقییه

ماجراهای نه نه شاه پری ، تا بعد

این سایت جدید است و در حال تکمیل شدن و ما هم تجربه کمی داریم . ولی سعی خواهیم کرد که بزودی آنرا تکمیل کنیم . کمی انتظار بکشید و از انتظار کشیدن ضرر نخواهید کرد. بهترین ها برای شما . سویک

This is the new site of Suic and it on the develop. we are new but we try to do it soon. you be happy for your waiting. best. suic

 

این سایت برای قدردانی ازخدماتی که دکتر شاپری انجام داده است

 

 درست شده و سعی میکند که دکتر شاپری و کسانیکه به بشریت

 

خدمت کرده اند فراموش نشوند. دکترشاپری یا لیتل داوینچی و یا یونیک

 

شاپری ، دی خانعلی، دی شاپری وماماِیی که شب و روز به نجات مادرانی

 

بدون هیچگونه وسایل زایمان میشتافت و جان هزاران زن و نوزاد را 

 

نجات داد. اعجوبه ای که در اوج تلاش شبانه روزی برای نجات جان 

 

خیلی ها موقع تصمیم گیری رحمی نداشت و نمی بخشید. این سایت همچنین

 

سعی خواهد کرد که از نفت سفید محل سکونت یونیک شاپری یاد کند واز

 

 خاطرات واتفاقاتی که درنفت سفید افتاده و همچنین نفت سفید بعد ازویرانی 

 

را به تصویر بکشد. نفت سفید محلی که فراموش شدنی نیست و در 

 

خاطره هزاران انسان در گوشه و کنار دنیا بیاد مانده است و نمیتوان 

 

 فراموشش کرد. دکترشاپری در نفت سفید وشهرهای اطراف آن نبوغ خود

 

  را بیرونی کرد و خیلی ها از کارها و معالجات او استفاده کرده و هزاران

 

 کودک که امروز زنان و مردان مسنی هستند اورا نه نه صدا میکردند. او

 

یک مادر فداکار بود و مربی دانا و خشن . او وکارهایش بموقع دراین سایت

 

 نگارش خواهدشد

 

 

 

 دکتر شاپری در سنین جوانی عاشق میشود  و این عشق به

 

ازدواج میکشد.  از این ازدواج صاحب هفت فرزند میشود

 

ولی همیشه شاکی از این ازدواج  بود و به بابای بچه هایش 

 

میگفت ای کاش پایم می شکست و با تو ازدواج نمیکردم

 

 ولی تا آخرعمرش به این ازدواج  وفادارماند وسوخت و

 

ساخت و مرگ آنها راازهم جدا کرد. او همیشه از شرایط

 

 موجود شاکی بود و احساس غریبی داشت. او میدانست که

 

 خیلی ها اورا درک نمیکنند و نمیدانند که چه نابغه ای در

 

میان آنهاست و او هم قادر نبود که نبوغش راهمه گیر کندو

 

درجایی به ثبت رسیده باشد. شاید کسانی در یادداشتهای خود

 

اشاره ای به دکترشاپری و کارهای خارق العاده اش کرده باشند.

 

 بودند دکترها و انترنهایی که به سراغش می آمدند و

 

ازتجربیات او در رابطه با مامائی وزایمانهای غیرطبیعی

 

معالجات بعد از آن و ناف بری و امراض کودکان شیرخواره

 

وهرمشکل دیگری که برای نوزادان بعد ازتولد بوجود می آمد

 

  و شکسته بندی و در رفتگی وگیاه درمانی او آموزش میدیدند و

 

یادداشت برمیداشتند.  دکترشاپری با مهربانی و حوصله به مادران

 

می آموخت که چگونه مواظب اطفال خود باشند وهرچند روز

 

آنها را برای معاینه و وزن کردن پیش او بیاورند. نابغه ای که اسم

 

خودش را نمیتوانست بنویسد و هرگز مکتب و مدرسه را تجربه

 

نکرده بود . گرچه شریک زندگیش ملای مکتب بود و به خیلی سواد

 

خواندن ونوشتن آموخته بود. او استاد رنگ رزی بود و با گیاهان و

 

پوسته میوه ها رنگهائی خلق میکرد که امروز کامپیوتر میتواند خلق

 

کند. قالی بافی و بیهان بافی( چادر) جاجیم بافی با رنگهای بسیار

 

زیبا ونخ هائی که خود باپشم گوسفندان درست میکرد. طناب های

 

پشمی پهن، چوقا بافی ، خیاطی، خالکوبی، طباخی، رقصهای بختیاری آوازهای عروسی و سرود های بختیاری به هنگام فاجعه ومرگ ومیرو

 

حماسه خوانی . دکترشاپری در دورانهای سخت قحطی از گیاهان و

 

درختان مواد غذائی درست میکرد و هیچوقت کسی پی نبرد که این همه

 

گیاه و ریشه های گیاهی را از کجا آموخت وچگونه!  چند ین نوع غذای

 

سالم ومقوی و علمی درست میکرد و به اطرافیان روش درست کردن

 

آنها را آموخت ولی کسی باقی نمانده است و اگر کسانی باشند که زنده

 

 هستند بعلت پیری فراموش کرده اند. او نماز را با زبان لری بخیتاری

 

سبک خودش میخواند.  هفت فرزندان دکترشاپری عبارتند از منور فرزند اول و خانعلی دوم و نوشین سوم و مهرعلی چهارم و کشور پنجم ومن که این سایت را اداره میکنم فرزند ششم و زیور فرزند هفتم . خانعلی فرزند دوم و مهرعلی فرزند چهارم و زیور فرزند هفتم دیگر زنده نیستند و دلشان برای پدر و مادر خیلی تنگ شد و بسوی آنها شتافتند. اکنون فرزند اول منور و فرزند سوم نوشین و فرزند پنجم کشور و فرزند ششم من زنده هستیم و برای ادامه زندگی دست و پامیزنیم .  منور و نوشین وکشور سه دختر زحمتکش تحت ستم مضاعف دکترشاپری هستند و سنی از آنها گذشته ومشکلات  پیری  آنها را خیلی اذیت میکند. تقریبا هر سه نفر نیمه فلج هستند و بیشتر آخ وناله تحویل نزدیکان خود میدهند تا شادی و نشاط. تنها پسرباقیمانده دکتر شاپری من هستم و چیزی نمانده که من هم به آخ و ناله بیفتم و با سه خواهرم یک گروه چهارنفره را درست کنیم که خوب ناله میکنیم و شاکی از درد و رنج . ای کاش اینطوری نبود و دنیا شکل دگر داشت و ما اینجوری نبودیم! دکتر شاپری باور نداشت که سرنوشت بچه های خود و تمام آنهائیکه شبانه روز زحمت کشید تا ناف آنها را ببرد و سلامتی آنها را مواظب باشد باین روزخواهند افتاد و گرفتار  شرایط سختی خواهند شد که دنیا برای آنها افسرده است . دکتر شاپری نمیتوانست بداند که یک روز دختر و نوه اش و فرزندان نوه اش در تصادف ماشین بی رحمانه بسوزند و تمام فامیل را در غمی بزرگ فروبرند .  لیتل داوینچی نمیتوانست باور کند که نوه هایش روزی ئشت به هم خواهند کرد و داراها سراغ ندارها را نگیرند. دی شاپری فکر میکرد که همیشه دنیا مثل دوران او خواهد بود و کسی آبادان و اهواز و خرمشهر را با خاک یکسان نمیکند. دکترشاپری جنگ ویتنام را شنیده بود ولی باور نمیکرد که حقیقت دارد و در هر متر مربع ویتنام یک تن بمب ریخته شده است. دکترشاپری میدانست که جنگ ها گه گاهی در جاُئی کشتار میکنند ولی باور نداشت که در سالهای دوهزاروووو بشر این همه کشتار و ویرانی بوجود بیاورد و اهمیتی ندهد. دی شاپری به کودکانی که ناف آنها را میبرد خیرمقدم میگفت و برایشان دنیای شادی و رهائی آرزو میکرد. ولی نماند که شادی و رهائی غیرممکن نسلهای سوخته را با چشمان خود ببیند. لیتل داوینچی فکر میکرد دیگر جنگ جهانی دوم مثل یک افسانه در خاطره ها باقی خواهد ماند ، ولی آزوی وارونه ای داشت و سرمایه کاری کرد که جنگ جهانی اول و دوم یک اتفاق کوچکی بودند در برابر کشتارها و خرابی های  این سالهای آخر. دکترشاپری نمیدانست کودکانی که این همه او برای سلامتی آنها دوندگی میکرد با کلید های بهشت روی مین خواهند رفت و مزه گرفتن دیپلم دبیرستان راهرگزنچشند. دی شاپری میدانست کهریزک واوین و کوانتانامو مکانهائی در این دنیا هستند ولی نمیتوانست باور کند که محل شکنجه و اعدام و اهانت به بشریت هستند. دکترشاپری فکر میکرد همیشه با سورنا و دهل رقصهای دستمال بازی چند صدنفره در اکثر نقاط جهان برپاست و مردم دسته جمعی سرود وای شیرین شیرین شیرین، وای شیرینو بردند را خواهند خواند. برای دکترشاپری خیلی سخت بود که باور کند فرزند و نوه هایش سالها درغربت و دور از فامیل باشند و  از دیدن خانه و کاشانه خود محروم شوند.  لیتل دواینچی فکر میکرد دنیا با سرعت زیادی مراحل بیشتر متمدن شدن را طی خواهد کرد و بهشت را مردم روی زمین خواهند دید، ولی افسوس که دی شاپری با هوش زیادش سرمایه داری کثیف را نتوانست خوب بشناسد. او آنقدر در دنیای بسیار زیبا و عادلانه خود غرق بود که به همه اطمینان داشت و حرف ته دلش را به همه میگفت . لیتل دواینچی ازاینکه یک روزی نتواند به اطرافیان خود کمک کند وحشت داشت . شاه پری ماها، پری خاکی بود و افسانه نبود! او واقعی بود و پری وار، پری کاری میکرد ! آنقدر پری بود که اسم شاه پری برایش معنی نداشت! نابغه گمنامی که چوب کم مهری اطرافیان را خورد و آنقدر پری بود که جواب بی مهری ها را با لب خند بسیار زیبا و به جای ماندنی اش  میداد. او هم میبخشید و هم فراموش میکرد بی مهری ها را ! ولی نامهربانان این همه پری بودن را نمیدیدند!! دی خانعلی ماها، نوه هائِی دارد که بیا وببین   جمع آنها برای فتح جهان کافی است!  اما پنجره های کنجکاویشان وارونه باز شده است و نه نه شاه پری خود را خیلی خیلی کم میشناسند و گرچه فرزندان لیتل داوینچی کم کاری کرده اند و نه نه شاه پری را برای نوه هایش خوب تصویر نکردند ولی هیچ کاری نوه ها ربطی به کم کاری فرزندان شاه پری ندارد! علتش هم این است که نه نه شاپری آنها را دیگران خوب تعریف میکنند و به تصویر میکشند! یعنی اینکه با آواز بخوانید: آب در کوزه و ما دنبال فانتاکولا میگردیم! نفس عمیق بکش جانم ، بخصوص اگر نوه شاه پری هستی ویا اینکه نیمه نوه هستی و یا نیمه نتیجه! اگر هم الان اخم کردی و احساس کردی که نه نه شاه پری چه ربطی بمن دارد؟ باید خدمتتان با پست سفارشی عرض کنم که زرنگ نیستی ! و دی ان ای شما دارد شاه پری شاه پری میکند! قبول نداری از خود نه نه شاه سئوال کن جانم ، نفس عمیق یادت نرود. خوب عصبانی شدی ؟ نفس عمیق بکش جانم!  نه نه شاه پری با کم کاری تو خانم و یا آقای نوه نه نه شاپری کمی محو میشود ولی از بین نمیرود! قبول نداری این دفعه از غلام خومون بپرس! مگر نه غلام جان؟ پسر خوبی هستم و میخواهم مادرم را زنده نگهدارم ، ولی زحمتش را گردن نوه های از همه جا بی خبر او می اندازم . حالا واقعا نفس عمیق بکش و تا اینجا متشکرم که هم نفس عمیق کشیدی و هم  نه نه شاپری را کمی مطالعه کردی !!! نه نه شاه پری یا لیتل داوینچی ما وجود داشت ! وجود دارد! و وجود خواهد داشت و دی ان ای ماها کار دستمان داده است! تا بقییه

 

ماجراهای نه نه شاه پری ، تا بعد



Comments are closed.